أبو حاتم الرازي
مقدمة 14
أعلام النبوة
است وبا طلوع خورشيد وغروب آن سنجيده مىشود پس قابل شمارش ومتناهي است ونمىتواند قديم باشد . پسر زكريا در جواب مىگويد اين قول أرسطو دربارهء زمان است ولى وى پيرو أفلاطون است . سپس به شرح وتبيين نظريه خود درباره زمان مىپردازد ومىگويد زمان بر دو قسم است زمان مطلق وزمان مقيد ؛ زمان مطلق را مدت ودهر مىنامد وهمين زمان مطلق است كه قديم است ولى زمان مقيد ومحصور با حركات فلك ملازمت دارد . أبو حاتم از وى مىخواهد كه حقيقت زمان مطلق را آشكار كند . پسر زكريا در جواب مىگويد كه اگرچه امر عالم با گذشت زمان منقضى مىشود ، ولى حركت دهري وزمان مطلق قابل انقضا ودثور وفنا نيست . آنگاه أبو حاتم در صدد نقض وابطال قول وى بر مىآيد . ولى آنچه در اينجا شايسته توجه است آن است كه محمد بن زكريا در مسأله زمان ومكان خود را پيرو أفلاطون مىداند . به عقيدة أبو حاتم قول پسر زكريا در مورد مكان نيز باطل است زيرا اگر مكان قديم باشد أقطار ششگانه ومحيط بر مكان نيز قديم هستند زيرا امكان از أقطار خالى نيست ، پس عدد قدما نامتناهى مىشود . به علاوة اگر قول به قدماي خمسه درست باشد كدام يك از آنها علت حدوث اين عالم است . پسر زكريا در جواب مىگويد كه درباره حدوث عالم نظر خاصي دارد ودر عين اينكه خمسه را قديم مىداند قائل به حدوث عالم است وعلت حدوث آن اين است كه شهوت ايجاد عالم نفس را تحريك مىكند ولى نفس نمىداند كه از اين رهگذر چه وبالى دامنگير آن خواهد شد . در اين هنگام هيولى حركات مضطرب و